امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

نامه ای به فرزندمان

این نوشته خیلی برام جالب بود گذاشتم تو وبلاگت امیدوارم که پسرم تو هم من و بابایی رو در  دوران پیری درک کنی. فرزندم وقتی من پیر میشوم. امیدوارم من را درک کنی و با من صبور باشی. اگر بشقابی را شکستم یا سوپ را روی میز ریختم به این دلیل است که قدرت بینایی من کم شده است. امیدوارم در آن شرایط روی من فریاد نکشی  افراد پیر خیلی حساس هستند.   خیلی افسرده و غمگین میشوند وقتی که رویشان فریاد میکشید. وقتی قدرت شنوایی من کمتر شد،من نمیتوانم بشنوم که تو چه میگویی. امیدوارم که مرا کر صدا نکنی  تکرار کن آنچه را که گفتی یا آنرا برای من بنویس. فرزندم من متاسفم  من در حال پیر...
23 آذر 1392

روزی که آمدی

خدایا ممنونتم، چه هدیه ای بالاتر از این فرشته ی کوچولوی ناز آسمونی؟! هنوز هم باورم نمی شه مادر شدم باورم نمی شه خانوادمون 3 نفره شده... خدایا لیاقت بده؛  لیاقت بده که از این فرشته کوچولو آنگونه که شایسته است مراقبت کنیم. پسرم از خدا همیشه برات سلامتی و شادی و عاقبت به خیری میخام. وقتی نگاهت می کنم باورم نمیشه تو 39 هفته تو دلم بودی، اون روزها حتی نمی شد طاق  باز خوابید... چقدر منتظر تکونهات بودم که تقریبا تو ماه 5 حسشون کردم. هنوزم باورم نمیشه به دنیا اومدی باورش سخته که چطور تویی که تو دلم لونه کرده بودی الان کنارمی هزاران هزار بار خدای مهربون رو شکر...... روزهایم مثل روز قبل ...
18 آذر 1392

نی نی منتخب 2

عكس امیرمحمد خان تو ني ني هاي منتخب كنار عكس دوست ني ني سايتيش مرسانا كوچولو و عكس سمت چپيش آیلین جیگر ارسام كوچولو   اینم عکس شما در  کنار دوستان اینترنتی البته ناگفته نمونه این عکس رو از وبلاگ دختر خاله سایروز آیلین جون  برداشتمممممممممممم. خاله سایروز دستت درد نکنه     ...
15 آذر 1392

قطعه ای از بهشت

همه زندگی اش انگار این است که  بنشینی روبرویش  چشم در چشمانش بدوزی. برایش صحبت کنی و از رازهای مگوی مادرانه ات مقداری را فاش کنی... او هم برایت قان و قون کند و جیــــــغ های خوردنی بکشد. اینجا قطعه ای از بهشت است. خانه مان را می گویم. هیچ کس هم که دوستت نداشته باشد. همه عالم هم که واگویه های شان نیش دار باشد با تو. بیکارترین و بی استفاده ترین موجود هم که باشی؛ تنها و تنها وقتی بر بالین پسر 8  ماهه ات می روی. با تمام اعضا و جوارحت از تو استقبال می کند. با دست و پا زدن ها و لبخند و کرشمه هایش. این جاست که اگر خورشید را در دست راست تو و ماه را در دست چپ تو بگذارند؛ ...
15 آذر 1392

ماه محرم (شیرخوارگان)

      پسرم پارسال برای اولین بار رفتم مراسم شیرخوارگان. نمیدونم این حسی که من داشتم رو  همه مادرها دارن؟؟؟؟؟؟ حس مادر بودن رو وقتی میفهمی که مادر بشی و دیدگاهت به همه بچه ها فرق میکنه و مادر همه بچه های عالم میشی و همشونو دوست داری. من کلا عاشق بچه ها بودم اما عشقم به بچه ها بعد از مادر شدنم یه چیز دیگست. تو اون روز به یاد 6 ماهه رباب افتادم آخه هیچ مادری حاضر نمیشه یه خار بره تو پای بچش. چطوری تونست با علی اصغرش وداع کنههههههههههههههههه. رفتم مراسم که تو رو بیمه علی اصغرت کنم. که علی اصغر امام حسین(ع) نگهدارت باشه. از اونجا یه لباس سقایی برات گرفتم. تا ایشالله سال دیگه صحی...
15 آذر 1392

دعای تولدت

ای پسر  نازم                                                               ساز پر آوازم تولدت مبارک                                                                امیر محمد نازم   تولدت را گذر از مرحله ای به مرحله ی بعد قلمداد می کنم. جایی که وسیع تر است از مکانِ رشد ابتدایی ات. اگر چه تو ی...
14 آذر 1392

لالا گل نازمممممممممم

*لالالالا  گل نازم * تويي سرو سرافرازم * تويي سرو و تويي كاجم * تويي افسر، تويي تاجم   * لالالالا گل نرگس * نباشم دور، ِز‌‌ تو هرگز * هميشه در برم باشي * چو تاجي بر سرم باشي   *لالالالا گل مريم * چه گويم از غم و دردم *غم من در دلم پنهان * بيا اينجا بشو مهمان   * لالالالا گل مينا * بخواب آروم ،گل بابا * بابا رفته ، سفر كرده * الهي زودي برگرده   * لالالالا گل شب بو * نگاهت مي كند جادو * ببينم چشم شهلايت * به زير آن كمان ابرو   * لالالالا گل پونه *انار كردم واسَت دونه * انار سر...
4 آذر 1392